لیبرال دمکراسی یا اسلام ناب؟

لیبرال دمکراسی یا اسلام ناب؟

گروه سیاسی خبرگزاری فارس؛ یادداشت میهمان ـ ابولقاسم علیزاده: هر انسانی نوع تفکراتش اهمیت دارد زیرا تفکرات آدمی گفتارش را و گفتار، رفتارش را و رفتار وقتی تکرار می گردد، عاداتش را و عادات آدمی نیز شخصیتش را و در نهایت این شخصیت افراد است که سرنوشت و عاقبت کار وی را در دنیا و آخرت رقم می زند.

این بیان اگرچه نسبتش به مولای متقیان علی علیه السلام واضح نیست اما به لحاظ مفهومی با اندیشه و منش علوی سازگاری داشته و قابل توجه و جالب است. مهم مشغولیت های فکری و ذهنی است که در نهایت دل مشغولی ها را می سازد. و دل مشغولی است که سبک زندگی و مسیر آن را با کنش ها و رفتارهایی که کم کم بصورت عادت درآمده و ویژگی های شخصیتی و سپس عاقبت و سرنوشت را تدارک می‌بیند.

یکی همچون سردار دل‌ها حاج قاسم سلیمانی چهره ماندگار جهان اسلام و قهرمان کم نظیر ایران اسلامی و جبهه مقاومت می‌شود که بدون کمترین دغدغه و تبلیغ و هزینه ای در دل مردم جای گرفته و نماد عزت و اقتدار و افتخار همه انسانهای بیدار و عدالتخواه و مظلوم جهان می‌شود. بگونه‌ای که پایان عمرش، آغازی برای جنبش و حرکت و تحول و رمقی در پیکره نیمه جان جهاد و مقاومت اسلامی گردیده و با دست قلم شده اباالفضلی‌ش و با مرکب خون پاکش امضا می‌گردد.

توده‌های مردم نیز علیرغم بی مهری صاحبان فرهنگ و هنر و تبلیغات و اربابان میز و مقام، در سالگردش همچون تشییع بی نظیرش ظاهر می‌شوند و شکوهی از وفاداری یک ملت فهیم و قدر شناس را به رخ جهانیان می‌کشند و یکی هم با تصاویر و تبلیغات پرهزینه باید سالگردش را یادآوری کنند تا شاید نام و نشانش همچنان باقی بماند تا تحت لوای یاد او تفکر و اندیشه لیبرال دمکراسی و یا انفعال و ارتجاع، زنده بماند.

عجیب اینجاست در این ره آورد از حربه مرموز تحریف نیز بهره جسته و شعار فلانی زنده است چون نهضت زنده است را بوق و کرنا می‌کنند. براستی نهضت روح الله به کدامین طرز تفکر شباهت دارد ؟ به کدامین عملکرد و سیره و منش بخود می بالد؟ امامی که همواره می فرمود ملاک حال فعلی افراد است و یا می فرمودند اگر دشمنانی همچون آمریکا و انگلیس و اسرائیل از شما تعریف کردند بدانید مشکلی دارید و اگر به شما اخم کرده و بد گفتند باور کنید که شما بر حق هستید.

حال وجدانا کدامین جناح و جریان و شخصیت و حزب و گروه و نوع تفکری با آرمانها و ارزشهای مکتب امام روح الله (رض) سازگاری و قرابت دارد؟ اگر امام و خط پر فروغ و ضد استکباریش را از پلشتی و ظلم تحریف گران مصون داشته و خالص ببینیم و اگر انقلاب امام را از هرگونه تحریف جدا کرده و به تحلیل و تطبیق شرایط فعلی با اندیشه ها و تفکرات پیروان اصیل و واقعی امام بویژه خلف صالحش ، امام خامنه ای (مدظله) که بحق سیره و روش وی ترجمان شایسته و ملموسی از آن است، بنشینیم ؛ معلوم می شود که روح بلند امام از چگونه تفکری شاد و مسرور است. آیا تفکرات انفعالی و سازشکارانه و لیبرالی و سکولاری و یا اندیشه انقلابی و جهادی و بسیجی و ولایی و مکتبی؟

به راستی چه کسی فریاد می زد آمریکا شیطان بزرگ است و گرگ گرسنه در کمین نشسته تا از غفلت شما برای خود روزنه نفوذی بسازد و چه کسی فریاد میزد رابطه گرگ و میش هرگز… و نیز چه کسی برای بعد از خود وصیت و سفارش کرد که مراقب باشید این نظام و انقلاب به دست نااهلان نیفتد و براستی نشانه های نااهلان را اکنون در کدامین جبهه و میدان سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و مدیریتی شاهد هستیم، ای کاش برخی چهره های باصطلاح اصلاح طلب و لیبرال مرد این بودند که  ذات پلشت خود را آنگونه ای که هست عیان می نمودند و پشت  انقلاب و نهضت و خط امام  و یا دلسوزی های مرموز و دروغین نسبت به جامعه و مردم ، سنگر نمی گرفتند.

آیا حجم گسترده تهاجم به فرمایشات بزرگ دیدبان انقلاب اسلامی که در سخنرانی ۱۹ دیماه ایراد فرمودند، و تکلیف همگان را در خصوص واکسن مرموز و نامطمئن آمریکایی و… و افتخار تولید واکسن بومی کاملا مطمئن و نیز موضوعات راهبردی و اساسی و مهم دیگری همچون تحریف حقایق تاریخ انقلاب اسلامی را نمی بینیم؟ و آیا این تهاجمات بهترین گواه بر حقانیت کلام حکیمانه و کارشناسانه معظم له از طرفی و خنثی نمودن توطئه ای دیگر علیه ملت بزرگ ایران اسلامی نیست؟

اگر سخنان صریح و قاطع ایشان جبهه خصم را خلع سلاح نکرده و به بن بستی دیگر نکشانده است پس علت این همه داد و هوار و جیغ و داد چیست؟ براستی شاگردان واقعی مکتب روح الله چه کسانی بوده و هستند؟ آنانکه نه در مقام کلام و شعار بلکه در سیره عملی و اقدامات راهبردی و کاربردی با آرمانهای امام  تطبیق داشته و ترجمان خالص و بی غل و غش آن بوده اند، و یا آنانکه منافقانه از امام خرج کردند و عکس مرام امام عمل نمودند؟  کافیست واقعیت‌های پس از پیروزی انقلاب را در چهره خواص امت و البته بدور از تحریف و تدلیس از نظر بگذرانیم.

از یک طرف شهید مظلوم بهشتی و یاران وفادار امام و دیگر شهدای هفتم تیر و ۸ شهریور شهیدان باهنر و رجایی و شهدای محراب و علامه شهید مطهری و مفتح و هاشمی نژاد و یادگار امام سید احمد خمینی و چمران و باکری و همت و احمد کاظمی و یل سیستان حاج قاسم میرحسینی و عالمان  وارسته و بصیری همچون مشکینی و محمدی گیلانی و خزعلی و هاشمی شاهرودی و بهجت و حائری شیرازی و محمد یزدی و علامه مجاهد مصباح یزدی و…. و در طرف دیگر شریعتمداری و منتظری و بنی صدر و علی تهرانی و خاتمی و شیخ اصلاحات کروبی و موسوی و علی مطهری و تاج زاده و ناطق نوری و موسوی لاری و خوئینی ها و عبدالله نوری و امجد و فائزه هاشمی و احمدی نژاد و بالاخره دیگر اربابان جریانهای مشارکتی و سازمان مجاهدین انقلاب و منافقین خلق و احزاب اصلاح طلبی که ثمره دست به یکی شدنشان روی کار آمدن دولت تدبیر و امید که بحق روی هرچه امید و تدبیر بود را سیاه کرد و در بازار بلبشوی سیاست داخلی و خارجی چوب حراج به داشته و نداشته مردم زد و در مقام خوشایند دشمنان ملت ایران در پی لبخند های برجامی جز فرجامهای پوچ و هیچ و ناکامی، میراث و عایداتی برای مردم نداشت. حال با نگاه عمیق به ریشه های این جریانها که بعضا فتنه هایی همچون ۶۸ و ۷۸ و ۸۸ و ۹۸ را دامن زده و بر کشور و نظام اسلامی هزینه های مادی و معنوی بسیاری را تحمیل نمودند. باید دید کدامین نوع تفکر با اندیشه های امام راحل سازگارتر و مطابق با مصالح ملی و منافع کشور جریان داشته است.

در این روزها که ملت بزرگ ایران و بلکه همه آزادی خواهان عالم بویژه جهان اسلام در سالگرد سردار دلها حاج قاسم سلیمانی شاهد ارتحال علامه مجاهد و بصیر و فیلسوف و متکلم شهیر و یگانه دوران علامه مصباح یزدی بودند آیا نباید از خود بپرسیم مگر این عالم وارسته و انقلابی و روشنفکر واقعی و متفکر بزرگ و آگاه به زمان چه ظرفیتی برای جهان اسلام و ملت ایران بود و یا چه مزاحمتی برای جبهه کفر و شرک و الحاد و نفاق و فتنه داشت که هماهنگ با هم هجمه رسانه ای مرموزی را علیه ایشان تدارک دیدند. آیا تخریب ها و ترور شخصیت دوران حیاتش کم نبود که از برد افکار و اندیشه ولائی ایشان پس از ارتحالش نیز بوحشت افتادند و شخصیت این مرد الهی و انقلابی را به هر طریقی مورد تهاجم قرار دادند.

حال گیرم شاگردی از نگاه معنوی خویش در مدح و ثنای این عالم کامل سخنی بر زبان رانده باشد آیا حق این شخصیتی که حق معلمی و استادی، همچون شهید علامه مطهری به گردن همه داشته و دارد این بود که مورد تخطئه قرار گیرد و اندیشه بلند او تخریب بشود.

براستی شکسته شدن علامه مصباح یزدی برای برخی صاحبان تفکرات لیبرالی و سکولاری در داخل کشور چه سود و فایده ای دارد جز اینکه تفکرات مکتبی و مطابق با اسلام ناب را مزاحم تفکرات انفعالی و ارتجالی  و الحادی خود می دانند. از مروان حکم پرسیدند آیا شما علی علیه السلام و خاندان وحی را نمی شناسید؟ پاسخ داد بهتر از شما می شناسم و همینقدر بدانید که زیر سقف آسمان پاکتر و سالمتر از اینان سراغ ندارم.

پرسیدند پس چرا اینهمه صب و دشنام و اتهام و دروغ و اهانت و شبهه و تبلیغ علیه آنان براه انداخته اید؟ پاسخ داد: ” لایستقیم لنا الامر الا بذلک”. با وجود تفکر و منطق علی دیگر جایی برای ما نیست و اگر ما بخواهیم بر گرده قدرت سوار باشیم باید علی و تفکرات او از چشم و دل مردم بیفتد ، زیرا با وجود نفوذ علی جایی برای ما نخواهد بود.

آری حکایت حال و هوای امروز جامعه اسلامی و انقلابی ما نیز همین است ، چه آنکه مروان حکم ها و شریح قاضی ها و مغیره بن شعبه ها و عمر عاص های زمان، کم نیستند که بقول برخی مردم کوچه و بازار باید که از آمریکای درون و یزیدیان امروز ترسید والا شیطان بزرگ در باتلاق خودساخته خویش گرفتار تر از آنست که به ایران اسلامی و یا جبهه‌ مقاومت صدمه‌ای بزند و بفضل الهی می رود تا با افول ابرقدرتیش نتیجه آه مردمان عاشق و شیفته مکتب سلیمانی را بزودی تجربه تلخ نماید و البته عبرتی برای آیندگان بشود . آری به قول عزیزی منصف و ژرف نگر: کرامت بزرگ علامه مصباح یزدی این بود که آنچه دیگران در آیینه نمی ‌دیدند، در خشت خام می‌دید. ایشان پیش از انقلاب، انحطاط اندیشه‌ای و عملی‌ برخی از انقلابیون بزرگ را پیش‌بینی کرد. (انقلابیونی که حتی خودشان را پدرخوانده انقلاب می‌دانستند و حتی ابراز می کردند آنها بودند که امام را برای تسریع در پیشبرد اهدافشان، جلو انداختند؛ به این دلیل که سید  مقبولیت مردمی داشت!)

کرامت بزرگ آیت‌الله مصباح این بود که از اوایل دهه شصت، بی اعتقادی پاره‌ای از مدعیان روشنفکری غربزده و نفوذیان انگلیسی به اسلام و انقلاب را که حتی در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم نفوذ کرده بودند! و در رسانه‌های جمهوری اسلامی به تفسیر مثنوی و نهج البلاغه می‌پرداختند!، ابراز کرد و تقابل آنها با تفکر اسلامی و قرآنی و انقلابی را دست کم ده سال جلوتر از دیگر افراد تیزبین آفتابی نمود.

کرامت آیت‌الله مصباح این نیست که بعد از مرگ، برای غسّال چشمان خود را باز کند؛ چشمان او همیشه باز و بینا و بصیر بود؛ او شصت سال است که به دنبال بازکردن چشمان دیگران بر روی حقایق اسلام و فرهنگ اهل بیت بوده است و در این جهاد بزرگ، عمارگونه هزاران چشم را بینا کرده است؛ فتنه‌های عمیق را آشکار کرده است؛ غبارهای غلیظ را کنار زده است و عمارگونه جان و آبرو و هستی خود را فدای انقلاب و ولایت کرده است. اینهاست کرامات عمار انقلاب . کافیست از میان صدها اثر مکتوب ایشان تنها به نظریه ولایت فقیه اش نظری افکنید تا عمق نگاه عالمانه وی به تئوری ناب ولایت فقیه را آنگونه ای که امام راحل نیز تبیین فرموده و دغدغه آنرا داشتند ، تا جایی که اطاعت از ولی فقیه را اطاعت از امام معصوم و پیامبر و خدا می دانست ( اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم) ، باور کنید.

و این است تفاوت و مغایرتهای ریشه ای و مبنایی بین انواع تفکرات که البته محل نزاع اصلی نیز همین نوع تفکرات است که باید بخوبی شناخته و مورد ارزیابی و تحلیل واقع بینانه قرار گیرد. لیبرال دمکراسی یا اسلام ناب محمدی (ص)؟

انتهای پیام/